|
باران نمي شوم ،که نگويي: با چه منتي خود را بر شيشه مي کوبد؛تا پنجره را باز کنم و نيم نگاهي بيندازم.ابر مي شوم ،که از نگراني يک روز باراني،هر لحظه پنجره را بگشايي،و مرا در آسمان نگاه کني + نوشته شده در بیست و یکم اردیبهشت 1387 توسط سوگند |
+ نوشته شده در دوم آبان 1386 توسط سوگند |
برای یه مدتی نمیام دوستتون دارم + نوشته شده در دوم آبان 1386 توسط سوگند |
اي كه ميپرسي نشان عشق چيست..عشق چيزي جز ظهور مهر نيست..عشق يعني روح را آراستن..بيشمار افتادن و بر خاستن..عشق يعني گل بجاي خار باش..پل بجاي اينهمه ديوار باش..عشق يعني يك نگاه آشنا..ديدن افتادگان در زير پا..تاتواني دل بدست آورده باش..در دل آزرده منزل كرده باش..عشق يعني ساقي كوثر شدن..بي سر و بي دست و بي پيكر شدن ..عشق را ديدي خودت را خاك كن.. سينه ات را در حضورش چاك كن.. عشق يعني مشكلي آسان كن..دردي از درمانده اي درمان كني..عشق يعني خويشتن را نان كني..مهرباني را چنين ارزان كني..عشق يعني نان ده و از دين مپرس..در مقام بخشش از آيين مپرس..عشق يعني گر نداري دين پس آزاده باش..هر چه بالاتر روي افتاده باش..هركه با عشق آشنا شد مست شد..وارد يك راه بي بن بست شد..هركجا عشق آيد و ساكن شود..هر چه ناممكن بود ممكن شود ..در جهان هر كار خوب و ماندنيست..رد پاي عشق در آن ديدنيست + نوشته شده در یازدهم شهریور 1386 توسط سوگند |
ای کاش ... بقیه اش وخودت بگو + نوشته شده در بیست و هفتم مرداد 1386 توسط سوگند |
|